فقط برای تو.. عزیزکم..

من رو ببخش گلپرکم که امروز کمی گرفته ام..

قلبم از داخل فشار می خورد و لبم به روی ماهت می خندد.. عجب عجیب است این آدمی.. دلیلش را می گذارم کنار که شاید ندانی بهتر است.. شاید هم بعدها از آن هم گفتم ولی این را برای این می نویسم که از تو عذر بخواهم که از همه به قلب من نزدیک تری...

ببخش که تو اولین تپشهای تند و نامنظم قلب مرا می شنوی و اولین لرزشهای دستانم را وقتی به آغوشت می گیرم می فهمی........

وقتی اینطوری می شوم ببخش که بیشتر ساکتم و فقط به لبخندی بس می کنم.. می ترسم در این لحظه ها ظرفیتم کم و تلنگری از شیطنت های شیرینت باعث فوران درونم شود و قلب کوچکت ازم دلگیر شود..

درکم کن عزیزکم که می دانم درکت از قد و قواره ات بسیار بالابلندتر و بالغ تر است...

امروز را به خاطر هر روز ببخش.. هر روزی که اینطور شروع می شود: با صدایی مرا می خوانی و من به اتاقت شتابانم و با سلام و صبح بخیری گل از گلت می شکفد. و بعد معا.شقه ای مادر و پسرانه. گرمای دستانم را به تن نازکت می سپارم و آن را با ماساژی نرم و نوای آوازی با هم به لبخند می نشانیم و آن موقع است که می فهمم وقتی تو بیداری انگار چشمان همه ی فرشتگان به خانه ی ماست و همه ی خوبیها در کنار ماست.. و یاد آن موقع می افتم که وقتی خوابی مرتب دلم برایت تنگ می شود به سمت تو پر می کشم که شاید چشمان قشنگت رو باز کردی ولی نه تو خوابی و من کنار تو میام و نفسهات رو نفس می کشم.. وای که چه لذتی داره گرمای تنت بلعیدن و مولکولهای هوایی که به تنت سرک کشیدن به وجودم دعوت کردن..

بارها با هم بازی کرده ایم و چرخ زده ایم و خندیده ایم، غذا پخته ایم و گردش کرده ایم و خندیده ایم.. رقصیده ایم و خندیده ایم.......... تا شب. که در رختخوابت بازهم خندیده ایم از قلقلک بازی و دالی بازی تا خوابی پر گونه به چشمانت آمده..

دوستت دارم.. باز هم ببخش مادر را...... به خاطر همه ی لحظات عاشقانه ای که با هم داریم، این چند لحظه های بی حوصلگی و دلتنگی ام را طاقت بیار..

من درکت را از آن نگاه های معصومت می بینم که بعد از چند بار صدا کردنم و جواب موردنظر و شادی که می خواهی، شتافتن برای بازی را که می خواهی، نمی بینی، خودت را مشغول بازیت می کنی. اگر من تلخ شدم شیرینی وجود توست که حلاوت می دهد به زندگی ام به بودنم...

باور کن برای این که مبادا ناراحتیم از دیگری را بر سر تو خالی کنم یا مبادا ذره ای تنش وجودم به تو راه یابد مثل هر روز هر دقیقه سفت در آغوشت نمی گیرم.  یا مباد که انرژی مثبت که نگرفتی هیچ، منفی هایم را به تو بدهم..

بدان که مادر همیشه و همیشه تو را می خواهد عسلکم.. حتی وقتی لرزش دستهایش اجازه ی بلند کردن تو را ندهد.

قلبم همیشه با توست و همیشه دلم برایت تنگ است حتی وقتی در آغوشم هستی.

/ 0 نظر / 12 بازدید